پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۰۲

بدان دلفریبی که گیتی نماید

خردمند را دل نهادن نشاید

چه بندی دل اندر خیالات عالم؟

که آیینه رو عاریت می نماید

گره های غمزه مبین سخت و محکم

که چرخش ندید آن، مگر می گشاید

چه بیهوده گویی که پاینده مانم

تو مانی، اگر زندگانی نپاید؟

کسی زنده ماند به معنی و صورت

که از راه صورت به معنی گراید

دل خلق سنگین و دل در خرابی

ازان سنگها این عمارت نشاید

خس است آدمی، چون گرفتار زر شد

چون آن کاه کش کهربا می رباید

ز اصحاب ناجنس زادی نیابی

که استر شود جفت و کره نزاید

چو تو تلخ گویی، همان است پاسخ

عدوگاه دشنام شکر نخاید

بدان ماند از خام جستن بصیرت

که بر خشت خام ابلهی سر نساید

حدیث جهان گر ز من راست پرسی

«دروغی ست آسان که خسرو سراید»

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۰۴ز من بشنو، ای دل که خوبان چه چیزند؟
  2. شمارهٔ ۱۰۰۵خوش آن شب که چشمم بر آن نای بود
  3. شمارهٔ ۱۰۰۶تو گر خویشتن را بخواهی نمود
  4. شمارهٔ ۱۰۰۷دو چشمت که تیر بلا می زند
  5. شمارهٔ ۱۰۰۸لبش در شکر خنده جان می برد
  6. شمارهٔ ۱۰۰۹دل از بند زلفت رها کی شود؟
  7. شمارهٔ ۱۰۱۰شبی آن پسر دل من ستد، اگر این طرف گذری کند
  8. شمارهٔ ۱۰۱۱تو رفته ای و ز تو نامه ای به من نرسد
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.