پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۸۹۸

ز حد گذشت غم ما و آن نگار نپرسید

بگو که با که توان گفت غم که یار نپرسد

دلم ازوست فگار و مباد هیچ گزندش

اگر چه هیچ گه او زین دل فگار نپرسد

بگو که دیدن من هر چه طالع آمدی آخر

به مردن آنکه رود طالع و شمار نپرسد

به درد عشق بمیرم، دوای خویش نپرسم

که عاشقم من و عاشق صلاح کار نپرسد

در آشنایی دریای عشق راست کسی دان

که تن به غرق دهد وز لب و کنار نپرسد

به هر جفا که کنی راضیم، که گشتم اسیرت

شتر مهار به بینی قیاس یار نپرسد

تویی به کشتن ما خوش، ز حال مات چه پرسش

کسی که تیر زند زحمت شکار نپرسد

گرم تو خاک دهی، این ز کوی کیست، نگویم

گدا چو زر دهیش، قیمت و عیار نپرسد

دلش که سوخته شد، خسرو از تو پیش کسی را

سخن ز حسن جوانان گلعذار نپرسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۰۰ز گشت مست رسید و به هوش خویش نبود
  2. شمارهٔ ۹۰۱مرا به صبح ازل جز رخت دلیل نبود
  3. شمارهٔ ۹۰۲نماز شام که آن مه مرا جمال نمود
  4. شمارهٔ ۹۰۳گل و شکوفه همه هست و یار نیست، چه سود؟
  5. شمارهٔ ۹۰۴مهی بر آمد و از ماه من خبر نرسید
  6. شمارهٔ ۹۰۵چمن ز سبزه خطی بر رخ جمیل کشید
  7. شمارهٔ ۹۰۶مبصران که مزاج جهان شناخته اند
  8. شمارهٔ ۹۰۷به دیده و دل من دوست خانه می‌طلبد
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.