پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۸۹۶

مبند دل به جهان کاین جهان پشیز نیر زد

به هیچ چیز مگیرش که هیچ چیز نیرزد

اگر چه عاقل داننده بر زمانه بخندد

به خنده لب افشان به هیچ چیز نیرزد

کلاه مرتبه خویش بین و تنگ مکن دل

که با قبای تو نه چرخ یک طریز نیرزد

ز زشت‌خوبی هم‌صحبتانِ دهر حذر کن

که خوی زشت بدان صحبت عزیز نیرزد

مبین به باد و بروتی که نیست مردمی او را

به سبلتی که محاسن کم است تیز نیرزد

چو حاصل از بی چرخ است هر چه چرخ نگردد

گر است حاصل قارون به یک پشیز نیرزد

عروس دهر کنیزی ست، خسرو، ار چه دهندت

تمام ملک جهان ننگ آن کنیز نیرزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۹۸ز حد گذشت غم ما و آن نگار نپرسید
  2. شمارهٔ ۸۹۹گمان مبر که مرا هیچ کس به جای تو باشد
  3. شمارهٔ ۹۰۰ز گشت مست رسید و به هوش خویش نبود
  4. شمارهٔ ۹۰۱مرا به صبح ازل جز رخت دلیل نبود
  5. شمارهٔ ۹۰۲نماز شام که آن مه مرا جمال نمود
  6. شمارهٔ ۹۰۳گل و شکوفه همه هست و یار نیست، چه سود؟
  7. شمارهٔ ۹۰۴مهی بر آمد و از ماه من خبر نرسید
  8. شمارهٔ ۹۰۵چمن ز سبزه خطی بر رخ جمیل کشید
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.