پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۸۸۵

چشم فسونگر تو که داد فسون دهد

دانا زمام عقل به دست جنون دهد

خونابه می خورم ز غم و گریه می کنم

آری، شراب گوهر هر کس برون دهد

غم در دل و جگر خورد ار وی بدان بود

هر کو نهال را بدل آب خون دهد

مست نشاط و عیش کجا گردد آدمی؟

دور فلک چو باده به جامش نگون دهد

گفتی برون مده غم خود، چون نهان کنم؟

چون رنگ رخ گواهی حال درون دهد

اجرای جور می کنمت بر خود، ای عجب

شیشه فروش سنگ به دیوانه چون دهد

خسرو ز بهر آنکه خورد سنگ بر درت

خود را میان حلقه طفلان زبون دهد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۸۷یک روز یار اگر قدمی سوی من زند
  2. شمارهٔ ۸۸۸آن خون که گاه مستی از آن مست ما چکد
  3. شمارهٔ ۸۸۹شبی که دلبرم از بام همچو ماه برآید
  4. شمارهٔ ۸۹۰به بام خویش چو آن ماه کج کلاه برآید
  5. شمارهٔ ۸۹۱چون آن بت از سر کو با هزار ناز برآید
  6. شمارهٔ ۸۹۲چو تُرک مست من آلوده‌ی شراب درآید
  7. شمارهٔ ۸۹۳دلم ز دست برفته ست و پیش باز نیابد
  8. شمارهٔ ۸۹۴مهی گذشت که چشمم خبر ز خواب ندارد
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.