پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۸۸۶

هر گاه مرغی از سر شاخی نوا زند

آید به دل کسی و ره جان ما زند

فریاد از آن دلی که به فریاد هر شبی

نالش به درد از آن سر زلف دو تا زند

نی نغمه طرب که بود ارغنون مرگ

مرغی که در شکنجه دامی نوا زند

ای فاخته، زناله زن آتش به بوستان

کز گل امید نیست که بوی وفا زند

او در خرام و دیده به راهش، چه کم شود؟

گر از طفیل سنگ رهت پشت پا زند

بی خواست آهی از دل من می زند، بترس

کاین تیر ناگرفته ندانم کجا زند؟

ای پندگوی، شیفته را چون نماند سنگ

خلقی رها کنش که کلوخ جفا زند

خسرو ز رشک غیر به جان می رسد، بلی

خیزد قیامتی چو گدا بر گدا زند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۸۸آن خون که گاه مستی از آن مست ما چکد
  2. شمارهٔ ۸۸۹شبی که دلبرم از بام همچو ماه برآید
  3. شمارهٔ ۸۹۰به بام خویش چو آن ماه کج کلاه برآید
  4. شمارهٔ ۸۹۱چون آن بت از سر کو با هزار ناز برآید
  5. شمارهٔ ۸۹۲چو تُرک مست من آلوده‌ی شراب درآید
  6. شمارهٔ ۸۹۳دلم ز دست برفته ست و پیش باز نیابد
  7. شمارهٔ ۸۹۴مهی گذشت که چشمم خبر ز خواب ندارد
  8. شمارهٔ ۸۹۵کمند زلف تو عشاق را به کوی تو آرد
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.