پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۸۹۲

چو تُرک مست من آلوده‌ی شراب درآید

ز شور او نمکی در دل کباب درآید

لبش اگر کِشدم در سوال بوسه، نترسم

ولیک غمزه مبادا که در عتاب درآید

بیا! که زاهد خشک ار شبی‌ت مست بیابد

به جرعه تر کند آن زهد و در شراب درآید

به گِرد دیده‌ی خود خاربستی از مژه کردم

که نی خیال تو بیرون رود، نه خواب درآید

گهی که روی به دیوار بهر راز تو آرم

عمارتی‌ست که اندر دل خراب درآید

سر از دریچه برون کرده‌ای، بسوختم، آخر

رها مکن که در آن روزن آفتاب درآید

کج است تیر مژه، راست می‌زنی به دل من

که تیر کج چو به آتش رسد به تاب درآید

ز بهر دیدن هندوستانِ زلف تو هر شب

بیا ببین که ز سیلاب چشم، آب درآید

ز گریه در غم رویت به چشم خسرو بیدل

نماند آب اگر، بو که خون ناب درآید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۹۴مهی گذشت که چشمم خبر ز خواب ندارد
  2. شمارهٔ ۸۹۵کمند زلف تو عشاق را به کوی تو آرد
  3. شمارهٔ ۸۹۶مبند دل به جهان کاین جهان پشیز نیر زد
  4. شمارهٔ ۸۹۷از آنگهی که گشادم به رویت این نظر خود
  5. شمارهٔ ۸۹۸ز حد گذشت غم ما و آن نگار نپرسید
  6. شمارهٔ ۸۹۹گمان مبر که مرا هیچ کس به جای تو باشد
  7. شمارهٔ ۹۰۰ز گشت مست رسید و به هوش خویش نبود
  8. شمارهٔ ۹۰۱مرا به صبح ازل جز رخت دلیل نبود
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.