پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۸۸

یا رب، که داد آینه آن بت پرست را

کو دید حسن خویش و زما برد دست را

خون می خورد، به سینه درون می رود،بلاست

یارب، که راه می دهد آن ترک مست را

دیوانه بتان نکند رو به کعبه، زانک

تعظیم کعبه کفر بود بت پرست را

جانا، نرفتنی ست چو دلها ز زلف تو

چندین گره چه می زنی آن زلف شست را

مخرام ازین نمط که به شهر از خرامشت

بر جا نماند یک قدم اهل نشست را

چندین چه غمزه می زنی از بهر کشتنم

صید تو زنده نیست مکن رنجه شست را

خسرو چو جان نیافت به عشق تو مرد نیست

زین ره به خون دیده چه شویی تو دست را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۰دیوانه کرد زلف تو در یک نظر مرا
  2. شمارهٔ ۹۱که ره نمود ندانم قبای تنگ ترا
  3. شمارهٔ ۹۲باز مدار، ای پسر، غمزه نیم خواب را
  4. شمارهٔ ۹۳دلبرا، عمریست تا من دوست می دارم ترا
  5. شمارهٔ ۹۴جان به خاموشی برآمد بی زبانی چند را
  6. شمارهٔ ۹۵شب به روز آمد بسی کز دل نهادی یاد را
  7. شمارهٔ ۹۶من ز بهرت دوست دارم جان عشق‌اندیش را
  8. شمارهٔ ۹۷بی روی تو خوش کردم من تلخی هجران را
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.