پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۸

چنانی در نظر نظارگان را

که رونق بشکنی مه پارگان را

چنان نالان همی گردم به کویت

که دل خون می شود نظارگان را

تو در خواب خوش و من بی تو هر شب

شمارم تا سحر سیارگان را

زبس کاین رنج من به می نگردد

ز من بگرفته دل غمخوارگان را

دوای درد من بر تست، لیکن

تو چاره کی کنی بیچارگان را

روی گر، ای صبا، در خانه او

بگویی قصه آوارگان را

دل دیوانه خسرو نکو نیست

چگویم بد پری رخسارگان را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰گل من سبزه زاری کرد پیدا
  2. شمارهٔ ۱۱چو بگشایی لب شکر شکن را
  3. شمارهٔ ۱۲درآمد در دل آن سلطان دل‌ها
  4. شمارهٔ ۱۳زهی وصف لبت ذکر زبان‌ها
  5. شمارهٔ ۱۴بهر شکار آمد برون کژ کرده ابرو ناز را
  6. شمارهٔ ۱۵جانم از آرام رفت، آرام جان من کجا
  7. شمارهٔ ۱۶بشکفت گل‌ها در چمن، ای گلسِتان من بیا
  8. شمارهٔ ۱۷وقت گل است نوش کن باده چون گلاب را
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.