پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱

چو بگشایی لب شکر شکن را

لبا لب در شکرگیری سخن را

لبت گوید دلیری کن به بوسی

مرا زهره نباشد، صد چو من را

به دل آتش زدی و می دمی دم

بخواهی سوخت جان ممتحن را

شدی در بوستان روزی به گل گشت

نمودی روی خوبان چمن را

دو دیده نیست نرگس را که بیند

از آن گه باز روی یاسمن را

دلی از سنگ نبود چون دل تو

بت سنگین یغما و ختن را

دل خسرو شکستی آه، گرمن

کنم آگاه شاه بت شکن را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳زهی وصف لبت ذکر زبان‌ها
  2. شمارهٔ ۱۴بهر شکار آمد برون کژ کرده ابرو ناز را
  3. شمارهٔ ۱۵جانم از آرام رفت، آرام جان من کجا
  4. شمارهٔ ۱۶بشکفت گل‌ها در چمن، ای گلسِتان من بیا
  5. شمارهٔ ۱۷وقت گل است نوش کن باده چون گلاب را
  6. شمارهٔ ۱۸شکل دل بردن که تو داری نباشد دلبری را
  7. شمارهٔ ۱۹گر چه از ما واگسستی صحبت دیرینه را
  8. شمارهٔ ۲۰تا نظر سوی دو چشم تست یاران ترا
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.