پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۷۴۷

هر کرا داعیه درد طلب پیدا شد

عاقلان جمله بر آنند که او شیدا شد

آتش عشق ز هر سینه که زد شعله مهر

گر همه صبح مبین است که او رسوا شد

پیش رفتار تو، ای آب روان از تو خجل

گر نشد سرو چرا ساکن و پا بر جا شد؟

چشم نرگس به گل روی تو می بینم باز

همچو یعقوب که از بوی پسر بینا شد

از خطا بود که در چین سر زلف تو باد

رفت و زنجیر کش سلسله سودا شد

ساقیا، باده مپیمای که بدنامی ما

بر سر کوی تو افسانه کشورها شد

دل خسرو به کجا رفت که از تنگی عشق؟

همچو نقش دهنت کم زد و ناپیدا شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۴۹چشم من خنده شیرین تو گریان دارد
  2. شمارهٔ ۷۵۰تو مپندار که دوران همه یکسان گذرد
  3. شمارهٔ ۷۵۱هر کسی گاه جوانی تگ و پویی دارد
  4. شمارهٔ ۷۵۲چشم گردنده او با همه کس می گردد
  5. شمارهٔ ۷۵۳ای که از خاک درت دیده منور گردد
  6. شمارهٔ ۷۵۴هر کسی سبزه و صحرا و گلستان خواهد
  7. شمارهٔ ۷۵۵سرو در باغ اگر همچو تو موزون خیزد
  8. شمارهٔ ۷۵۶زلف تو زان گره سخت که بر جانم زد
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.