پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۷۵۳

ای که از خاک درت دیده منور گردد

وصف روحت چو کنم، روح معطر گردد

دیده در زیر قدمهات نمی گرید، از آن

که مبادا کف پای تو به خون تر گردد

گوش بگرفت، چو بشنید رقیبت سخنم

گوش ابلیس چو قرآن شنود کر گردد

ناوکی بر دل ریشم فگن، ای دیده من

تا بود ریش درونم به برون سر گردد

ای بسا جان به سر کوی تو شد خون و هنوز

می رود تا به سر کوی تو محشر گردد

سازمش خون و به پیش سگت اندازم، اگر

بی جراحت ز سر کوی تو دل برگردد

اشک خسرو همه از خون جگر ساخته است

از قدمهات چو ریزم، همه گوهر گردد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۵۵سرو در باغ اگر همچو تو موزون خیزد
  2. شمارهٔ ۷۵۶زلف تو زان گره سخت که بر جانم زد
  3. شمارهٔ ۷۵۷من به یار خود و اغیار به خود می‌پیچد
  4. شمارهٔ ۷۵۸نشدش دل که دمی پهلوی ما بنشیند
  5. شمارهٔ ۷۵۹اگر آن شاه دمی پیش گدا بنشیند
  6. شمارهٔ ۷۶۰به سر من اگر آن طرفه پسر باز آید
  7. شمارهٔ ۷۶۱نه به بالای خوشت سرو خرامان روید
  8. شمارهٔ ۷۶۲شب مرا در جگر سوخته مهمانی بود
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.