پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۷۴۶

هرکسی روز وداع از پی محمل می‌شد

تو مپندار که آن دلبرم از دل می‌شد

هیچ منزل نشود قافله از آب جدا

زان که پیش از همه سیلاب به منزل می‌شد

گفتم، از محمل آن جان جهان برگردم

پایم از خون دل سوخته در گل می‌شد

ساربان خیمه به صحرا زد و اینم عجب است

که قیامت نشد آن روز که محمل می‌شد

راستی هر که در آن شکل و شمایل می‌دید

همچو من فتنه در آن شکل و شمایل می‌شد

پند عاقل نکند سود که در بند فراق

دل دیوانه ندیدیم که عاقل می‌شد

بگذر از خویش که بی‌طبع مسالک، خسرو

هیچ سالک نشنیدیم که واصل می‌شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۴۸گر خم طره ز روی تو جدا خواهد شد
  2. شمارهٔ ۷۴۹چشم من خنده شیرین تو گریان دارد
  3. شمارهٔ ۷۵۰تو مپندار که دوران همه یکسان گذرد
  4. شمارهٔ ۷۵۱هر کسی گاه جوانی تگ و پویی دارد
  5. شمارهٔ ۷۵۲چشم گردنده او با همه کس می گردد
  6. شمارهٔ ۷۵۳ای که از خاک درت دیده منور گردد
  7. شمارهٔ ۷۵۴هر کسی سبزه و صحرا و گلستان خواهد
  8. شمارهٔ ۷۵۵سرو در باغ اگر همچو تو موزون خیزد
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.