پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۷۵۱

هر کسی گاه جوانی تگ و پویی دارد

گشت باغی و نشاط لب جویی دارد

کس نپرسد که کجایم من بی خانه و جای؟

هر خسی خاکی و هر سگ سر کویی دارد

دوست دارم خم گیسوی نکورویان را

وان کسی را که دلی در خم مویی دارد

کاشکی خاک شوم من به زمینی کانجا

ترک من گاه سواری تگ و پویی دارد

تا درونی نبود، محرم شوقی نشود

سوزش عود از آن است که بویی دارد

گر سرم دولت چوگانش نیرزد، باری

لذتی دارم از آن حال که گویی دارد

هان و هان تا نکند عمر به بستان ضایع

هر که در خانه تماشای نکویی دارد

عاشقان باده به جز کأس ملامت نخورند

کار مجنون است که سنگی و سبویی دارد

یارب این مذهب خورشید پرستی ز چه خاست؟

مگر آن است که چون روی تو رویی دارد

خسرو ار جان به غمت داد، ترا بادا عیش

چون تویی را چه غم، ار جان چو اویی دارد؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۵۳ای که از خاک درت دیده منور گردد
  2. شمارهٔ ۷۵۴هر کسی سبزه و صحرا و گلستان خواهد
  3. شمارهٔ ۷۵۵سرو در باغ اگر همچو تو موزون خیزد
  4. شمارهٔ ۷۵۶زلف تو زان گره سخت که بر جانم زد
  5. شمارهٔ ۷۵۷من به یار خود و اغیار به خود می‌پیچد
  6. شمارهٔ ۷۵۸نشدش دل که دمی پهلوی ما بنشیند
  7. شمارهٔ ۷۵۹اگر آن شاه دمی پیش گدا بنشیند
  8. شمارهٔ ۷۶۰به سر من اگر آن طرفه پسر باز آید
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.