پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۷۴۲

دانم، ای دوست که در خانه شرابت باشد

یک صراحی به من آور که صوابت باشد

بو که بر دفع خمارم ز خم آری قدحی

چون نظر بر من مخمور خرابت باشد

با من سوخته خور باده صافی چو خوری

جگر سوختگان بوی کبابت باشد

خوی به دامن ز بناگوش سمن سای مگیر

تا به دامان قبا بوی گلابت باشد

دل ربودی ز ره شعبده و عیاری

شیوه چشم خوشت سد عتابت باشد

جور بر من مکن امروز که مظلوم توام

بکن اندیشه فردا که حسابت باشد

آنچه از جور تو بر خسرو بیچاره گذشت

نکنی فکر که فردا چه جوابت باشد؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۴۴ترک عاشق کش من، ترک جفا خوش باشد
  2. شمارهٔ ۷۴۵بس که خون جگر از راه نظر بیرون شد
  3. شمارهٔ ۷۴۶هرکسی روز وداع از پی محمل می‌شد
  4. شمارهٔ ۷۴۷هر کرا داعیه درد طلب پیدا شد
  5. شمارهٔ ۷۴۸گر خم طره ز روی تو جدا خواهد شد
  6. شمارهٔ ۷۴۹چشم من خنده شیرین تو گریان دارد
  7. شمارهٔ ۷۵۰تو مپندار که دوران همه یکسان گذرد
  8. شمارهٔ ۷۵۱هر کسی گاه جوانی تگ و پویی دارد
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.