پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۷۲۰

مست من بی خبر از بزم چو در خانه شود

جان به همراهی آن نرگس مستانه شود

دشمن جان خودم پیش تو، ای تیرانداز

دوست نبود که بلا ببیند و بیگانه شود

در تو حیرانست نمی داند نظارگیت

آن گهی خواهد دانست که در خانه شود

می کنم شکر جفایت که چو شه ریزد خون

بندگان را همه گفتار ندیمانه شود

ای بسا خلق که زنار مغان خواهد بست

باش تا زلف تو در کشمکش شانه شود

با چنان سلسله زلف که لیلی دارد

حق به دست دل مجنونست که دیوانه شود

ساقیا، بو که نظر بر شودم بر نظرت

باده می ریز که تا بر سر پیمانه شود

بسکه پروانه شود سوخته شمع ز عشق

عارف از سوختگی عاشق پروانه شود

همه شب خسرو و افسانه یار و هر بار

قدری گوید و سر بر سر افسانه شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۲۲عاشقی را که غم دوست به از جان نبود
  2. شمارهٔ ۷۲۳مرد صاحب نظر از کوی تو آسان نرود
  3. شمارهٔ ۷۲۴خرم آن لحظه که مشتاق به یاری برسد
  4. شمارهٔ ۷۲۵چه کند دل که جفای تو تحمل کند
  5. شمارهٔ ۷۲۶لب خونخوار تو جز خون دل افزون نکند
  6. شمارهٔ ۷۲۷لب لعلت به لطافت گرو از جان ببرد
  7. شمارهٔ ۷۲۸تو که روزت به نشاط دل و جان می‌گذرد
  8. شمارهٔ ۷۲۹چه خوش است از جگر سوخته بویی که زند
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.