پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۷۱۹

گر دل عاشقم از عشق تو رنجور شود

کلبه جان ز بلاهای تو معمور شود

هست روشن به رخت دیده، اگر خاک رهت

باز در دیده کشم، نور علی نور شود

گشت اعمی، چو خط سبز ترا دید رقیب

چشم افعی چو زمرد نگرد، کور شود

حالیا چشم تو مست است، چها می کند او؟

آه، اگر غمزه زنان آید و مخمور شود

گفت لعلت به تبسم که دل از ما برگیر

از عسل، امر محال است، مگس دور شود

می رود جان به سر کوی تو دیدار طلب

موسی، آری، طلبد وصل که بر طور شود

جان من روی تو شد، ای خوشی جانم، اگر

خسرو سوخته از وصل تو مسرور شود!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۲۱گر سر زلف تو از باد پریشان نشود
  2. شمارهٔ ۷۲۲عاشقی را که غم دوست به از جان نبود
  3. شمارهٔ ۷۲۳مرد صاحب نظر از کوی تو آسان نرود
  4. شمارهٔ ۷۲۴خرم آن لحظه که مشتاق به یاری برسد
  5. شمارهٔ ۷۲۵چه کند دل که جفای تو تحمل کند
  6. شمارهٔ ۷۲۶لب خونخوار تو جز خون دل افزون نکند
  7. شمارهٔ ۷۲۷لب لعلت به لطافت گرو از جان ببرد
  8. شمارهٔ ۷۲۸تو که روزت به نشاط دل و جان می‌گذرد
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.