پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۷۲۹

چه خوش است از جگر سوخته بویی که زند

در فلکها فگند رخنه ز مویی که زند

سر سربازی و یا صاحب حالی باشد

زلف چوگان وش کژباز تو گویی که زند

نیک بخت آنکه کند مست و خرابش گه هوش

از لب لعل می آلود تو بویی که زند

من که میخواره خامم به سرم باید دید

محتسب پر ز می خشم سبویی که زند

روی من گشت ز محراب، بگردد ناچار

پنجه حسن بتان لطمه به رویی که زند

ای بسا خواب صبوحی که به تاراج برند

هر شب آن راهزن راه به سویی که زند

نقل و می از دل خسرو خورد آن شاهسوار

خیمه عیش و طرب بر لب جویی که زند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۳۱سبزه‌ها می‌دمد و آب روان می‌آید
  2. شمارهٔ ۷۳۲اینچنین تند که آن قلب‌شکن می‌آید
  3. شمارهٔ ۷۳۳گرچه در کشتن عشاق زبون می‌آید
  4. شمارهٔ ۷۳۴باش تا بار دگر آن پسر این سو آید
  5. شمارهٔ ۷۳۵باشد آن روز که آن فتنه به ما باز آید
  6. شمارهٔ ۷۳۶خشمگین یار مرا دل به رضا باز آمد
  7. شمارهٔ ۷۳۷عمر نو گشت مرا باز که جان باز آمد
  8. شمارهٔ ۷۳۸وه که باز این دل دیوانه گرفتار آمد
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.