پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۷۳۸

وه که باز این دل دیوانه گرفتار آمد

باز بر جان حشری از غم و تیمار آمد

ماه من بهر خدا پیش برو از سر بام

کافتاب من بیچاره به دیوار آمد

عقلم، ار گوی صفا پیش لب جانان باخت

صوفی از صومعه در خانه خمار آمد

خویش را دور میفگن که کجا شد دل تو؟

هم به نزدیک تو از دور گرفتار آمد

سینه کز درد تهی داشتمش چندین گاه

اینک امروز برای غم تو کار آمد

حال خونابه خود من نه ترا دیدم، لیک

ماجرای دلم از دیده به گفتار آمد

ما چو در کوچه فتادیم دل از ما برگیر

سنگ بردار که دیوانه به بازار آمد

دل مرا سوزد و زلف تو نسیمی بخشد

مثلم قصه آهنگر و عطار آمد

جز دعایی نکند خسرو مسکین به رخت

گر چه زان روی به رویش همه آزار آمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۴۰باز عشق آمد و دیوانگیم پیش آمد
  2. شمارهٔ ۷۴۱گر مرا هیچ مرادی پس ازین پیش آمد
  3. شمارهٔ ۷۴۲دانم، ای دوست که در خانه شرابت باشد
  4. شمارهٔ ۷۴۳بر من، ار دولت وصل تو مقرر می‌شد
  5. شمارهٔ ۷۴۴ترک عاشق کش من، ترک جفا خوش باشد
  6. شمارهٔ ۷۴۵بس که خون جگر از راه نظر بیرون شد
  7. شمارهٔ ۷۴۶هرکسی روز وداع از پی محمل می‌شد
  8. شمارهٔ ۷۴۷هر کرا داعیه درد طلب پیدا شد
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.