پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۷۳۱

سبزه‌ها می‌دمد و آب روان می‌آید

ابر چون دیده من گریه‌کنان می‌آید

از پس گشتن صحرا و لب جوی و چمن

هوسی در دل هر پیر و جوان می‌آید

سر و بالای من از من شده، زانم ناخوش

که به گلزار بسی سرو روان می‌آید

جان کشم پیش و جهان هم، اگرم دست دهد

اندر آن راه که آن جان جهان می‌آید

نه همانا که من امشب بکشم تا به سحر

کای صبا، از تو مرا بوی فلان می‌آید

اینکه آن شوخ همی‌آید و خلقی بیهوش

مرده را مژده رسانید که جان می‌آید

منه، ای باد، فزون بار غبارش زین بیش

که گرانبار دل و جان کسان می‌آید

کوه غم دارم و یک لحظه برون می‌ریزم

بر دل نازکش آن نیز گران می‌آید

خسروا، دست به فتراک امید که زدی؟

تو سنی دان که نه در ضبط عنان می‌آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۳۳گرچه در کشتن عشاق زبون می‌آید
  2. شمارهٔ ۷۳۴باش تا بار دگر آن پسر این سو آید
  3. شمارهٔ ۷۳۵باشد آن روز که آن فتنه به ما باز آید
  4. شمارهٔ ۷۳۶خشمگین یار مرا دل به رضا باز آمد
  5. شمارهٔ ۷۳۷عمر نو گشت مرا باز که جان باز آمد
  6. شمارهٔ ۷۳۸وه که باز این دل دیوانه گرفتار آمد
  7. شمارهٔ ۷۳۹از کجا در رهم آن شوخ بلا پیش آمد؟
  8. شمارهٔ ۷۴۰باز عشق آمد و دیوانگیم پیش آمد
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.