پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۷۳۳

گرچه در کشتن عشاق زبون می‌آید

باری آن شکل ببینید که چون می‌آید

ای صبا، خاک رهش آر و بینداز به چشم

که بلاها همه زین رخنه درون می‌آید

گر کنم گریه دل ماندگی، از تست، ای دوست

کین شکایت همه از بخت نگون می‌آید

دل صیاد کجا سوزد، اگر ناله کند

مرغ بیچاره که در دام زبون می‌آید

آمدی باز و به نظاره برون آمد دل

لحظه‌ای باش که جان نیز برون می‌آید

خوشم از گریه خود، گرچه همه خون دل است

زان که بوی تو ز هر قطره خون می‌آید

تا شبم چون گذرد، آه که بازم در دل

یاد آن سلسله غالیه‌گون می‌آید

حذر از گوشه چشمش که ز شوخی خود را

مست می‌سازد و با سحر و فسون می‌آید

خسروا، چون سخن اول نشنیدی، ناچار

بکش از دوست بلایی که کنون می‌آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۳۵باشد آن روز که آن فتنه به ما باز آید
  2. شمارهٔ ۷۳۶خشمگین یار مرا دل به رضا باز آمد
  3. شمارهٔ ۷۳۷عمر نو گشت مرا باز که جان باز آمد
  4. شمارهٔ ۷۳۸وه که باز این دل دیوانه گرفتار آمد
  5. شمارهٔ ۷۳۹از کجا در رهم آن شوخ بلا پیش آمد؟
  6. شمارهٔ ۷۴۰باز عشق آمد و دیوانگیم پیش آمد
  7. شمارهٔ ۷۴۱گر مرا هیچ مرادی پس ازین پیش آمد
  8. شمارهٔ ۷۴۲دانم، ای دوست که در خانه شرابت باشد
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.