پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۶۹۶

تو ز لب سخن گشادی، همه خلق بی زبان شد

تو به ره خرام کردی، همه چشمها روان شد

تو درون جان و گویی که دگر که است یا رب؟

دگری چگونه گنجد به تنی که جان گران شد

به رهی که دی گذشتی همه کس به نرخ سرمه

بخرید خاک پایت دل و دیده رایگان شد

چه کشش دراز داری سر زلف ناتوان را؟

که بدان کمند دلکش دل عالمی به جان شد

چو مراست نیم جانی به وفات، کاین محقر

دهم از برای یاری که به از هزار جان شد

رخ تو بس است سودم به فدای تار مویت

دل و جان و عقل و هوشم که ز دولت زیان شد

ز غمت چنین که مردم، چه کنم، گرم بخواهی

که عزیز در دل کس به ستم نمی توان شد

صفت کمال حسنت چو منی چگونه گوید؟

که هزار همچو خسرو ز رخ تو بی زبان شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۹۸سر من به سجده هر دم به ستانه ای درآید
  2. شمارهٔ ۶۹۹دلبران مهر نمایند و وفا نیز کنند
  3. شمارهٔ ۷۰۰عاشقان خون جگر شربت مقصود کنند
  4. شمارهٔ ۷۰۱دوش ناگه به من دلشده آن مه برسید
  5. شمارهٔ ۷۰۲روزها شد که ز تو بوی وفایی نرسید
  6. شمارهٔ ۷۰۳رسم خونریز در آن خوی جفاساز بماند
  7. شمارهٔ ۷۰۴گوش من از پی نام تو به هر کوی بماند
  8. شمارهٔ ۷۰۵مست من باز جدایی ز سر آغاز نهاد
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.