پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۷۰۲

روزها شد که ز تو بوی وفایی نرسید

وز سر کوی توام باد صبایی نرسید

چاک شد پیرهن عمر به صد نومیدی

دست امید به دامان قبایی نرسید

در بیابان طلب بخت پریشان کردم

گرد آمد همه عمر و به جایی نرسید

چشم گستاخ به نظاره روی تو بماند

لب محروم به بوسیدن پایی نرسید

اندر آن روز که بالای توام بر جان زد

وه که بر سینه چرا تیر بلایی نرسید

تن بیمار مرا خاک درت خوش بادا

که به پرهیز بمرد و به دوایی نرسید

همه عالم ز جمال تو نصیبی بگرفت

چه توان کرد، اگر بخش گدایی نرسید

ما که باشیم که ناخوانده به کویت آییم؟

مگسان را گهی از کاسه صلایی نرسید

تازه بادات گلستان جمالت هر روز

گر چه با خسرو ازان برگ گیایی نرسید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۰۴گوش من از پی نام تو به هر کوی بماند
  2. شمارهٔ ۷۰۵مست من باز جدایی ز سر آغاز نهاد
  3. شمارهٔ ۷۰۶بر رخ همچو مهش طره چون شب نگرید
  4. شمارهٔ ۷۰۷رویت از غالبه خط بر رخ گلفام کشید
  5. شمارهٔ ۷۰۸شب ز یاد تو مرا تا به سحر خواب نبرد
  6. شمارهٔ ۷۰۹زلف گرد زنخش دوش که گمره شده بود
  7. شمارهٔ ۷۱۰خوبرویان به دل سوخته ساغر ندهند
  8. شمارهٔ ۷۱۱ای که عمر از پی سودای تو دادیم به باد
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.