پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۷۰۱

دوش ناگه به من دلشده آن مه برسید

دل به مقصود خود المنت لله برسید

باز می گفتمی افسانه هجران با خویش

تا بدان لحظه که بالای سرم مه برسید

از پی کوری آن کس که نیارد دیدن

مژده نور بصر بر من آگه برسید

آمد آن روشنی چشم به استقبالش

مردم دیده روان تا به سر ره برسید

آمد آن ساده زنخ، بر من بیهوش زد آب

بر من تشنه نگه کن که چسان چه برسید؟

گریه بر سوز منش آمده بر سوختگان

آن چه باران کرم بود که ناگه برسید

دل ستد از من بیمار و به پرسش نامد

چون خبر یافت که جان می دهم، آنگه برسید

می کشیدم سر زلفش ز قفا جانب روی

تا شب تار به نزدیک سحرگه برسید

خسروا، گر رسد ابله به بهشتی چه عجب؟

عجب این بین که بهشتی سوی ابله برسید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۰۳رسم خونریز در آن خوی جفاساز بماند
  2. شمارهٔ ۷۰۴گوش من از پی نام تو به هر کوی بماند
  3. شمارهٔ ۷۰۵مست من باز جدایی ز سر آغاز نهاد
  4. شمارهٔ ۷۰۶بر رخ همچو مهش طره چون شب نگرید
  5. شمارهٔ ۷۰۷رویت از غالبه خط بر رخ گلفام کشید
  6. شمارهٔ ۷۰۸شب ز یاد تو مرا تا به سحر خواب نبرد
  7. شمارهٔ ۷۰۹زلف گرد زنخش دوش که گمره شده بود
  8. شمارهٔ ۷۱۰خوبرویان به دل سوخته ساغر ندهند
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.