پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱

باغم عشق تو می سازیم ما

با تو پنهان عشق می بازیم ما

در هوای وصل جان افروز تو

پای بند درگه نازیم ما

مردمی کن برقع از رخ برفکن

تا دل و دین هر دو در بازیم ما

یک زمان از سر بنه گردن کشی

تا به گردون سر برافرازیم ما

گر نخواهی گشت با ما مهربان

خانه هستی براندازیم ما

بعد از این با کس نه پیوندیم دل

بعد از این با خود نپردازیم ما

چون ز خسرو درد دل بشنید، گفت

غم مخور روزیت بنوازیم ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳وه که اگر روی تو در نظر آید مرا
  2. شمارهٔ ۳۴ای به بدی کرده باز چشم بدآموز را
  3. شمارهٔ ۳۵طاقت دوری نماند عاشق دلتنگ را
  4. شمارهٔ ۳۶ای رخ زیبای تو آینه سینه ها
  5. شمارهٔ ۳۷آن شه به سوی میدان خوش می رود سوارا
  6. شمارهٔ ۳۸نوشین لبی که لعلش نو کرد جام جم را
  7. شمارهٔ ۳۹گفتی ز دل برون کن غمهای بیکران را
  8. شمارهٔ ۴۰دیدم بسی زمانه مردآزمای را
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.