پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۸

شکرین لعل تو کان نمک است

گرچه شکر نه مکان نمک است

خود نمک از لب تو چاشنی است

وین سخن هم ز زبان نمک است

حسن بر لعل تو خط می‌آورد

زان که او عامل کان نمک است

می‌گدازد لبت از بوسه زدن

چه توان کرد از آن نمک است

چشم من بین ز خیال لب تو

که شب و روز میان نمک است

می‌بیندیش ازین گریه من

آخر آن آب زیان نمک است

باری اندیشه خسرو می‌کن

که به حق جمله جهان نمک است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۰ای که روی تو حیات جان است
  2. شمارهٔ ۲۷۱تیر کدامین بلاست کان به کمان تو نیست
  3. شمارهٔ ۲۷۲درد سر دوستان آه و فغان من است
  4. شمارهٔ ۲۷۳عمر به پایان رسید در هوس روی دوست
  5. شمارهٔ ۲۷۴هر که نگه در تو کرد بیش به بستان نرفت
  6. شمارهٔ ۲۷۵خوش بود آن بیدلی کز غم امانیش نیست
  7. شمارهٔ ۲۷۶نیست دلی کاندرو داغ جفای تو نیست
  8. شمارهٔ ۲۷۷در چمن جان من سرو خرامان یکی ست
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.