پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۶

صد دل اندر زلف شب گون سوخت ست

گوییا در شب چراغ افروخته ست

هر که او سودای زلفت می پزد

عود را چون هیزم تر سوخت ست

دل به شمشیر جفا بشکافته ست

وانگه از تیر مژه بر دوخته ست

گریه چندان شد که در خون دلم

مردم چشم آشنا آموخته ست

ای مسلمانان، یکی بازم خرید

کو مرا بر دست غم بفروخته ست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۸شکرین لعل تو کان نمک است
  2. شمارهٔ ۲۶۹نرگس مست تو خواب آلوده است
  3. شمارهٔ ۲۷۰ای که روی تو حیات جان است
  4. شمارهٔ ۲۷۱تیر کدامین بلاست کان به کمان تو نیست
  5. شمارهٔ ۲۷۲درد سر دوستان آه و فغان من است
  6. شمارهٔ ۲۷۳عمر به پایان رسید در هوس روی دوست
  7. شمارهٔ ۲۷۴هر که نگه در تو کرد بیش به بستان نرفت
  8. شمارهٔ ۲۷۵خوش بود آن بیدلی کز غم امانیش نیست
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.