پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۵۲

مردانه می کشد به جفایم ستمگری

تا میرم و دگر ندهم دل به دیگری

راحت بود سیاست آن کس که بایدش

از غمزه دور باشی و از ناز خنجری

گفتم که دوش با تو نشستیم، راست است

بر خویش بسته ام به هوس خواب دیگری

از غم مگر ز وادی هجر استخوان بود

کز کعبه امید بیاید کبوتری

ماییم و خواب و بازوی آن یار زیر سر

وه کی نهد تو در خم بازوی ما سری

کی ره کند به کلبه ما چون تو آفتاب

ما ناخدای باز کند ز آسمان دری

یارب حلال خواب خوش، ار چه شبی ز غم

روزی نبود پهلوی ما را ز بستری

خسرو به سایه ای ز درخت تو قانع است

آن دولت از کجا که به دست افتدش بری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۵۴ساقی بیا که موسم عیش است و میم و یی
  2. شمارهٔ ۱۹۵۵تو می روی و به نظاره تو چشم جهانی
  3. شمارهٔ ۱۹۵۶بسی نماند که جانی برون رود ز غریبی
  4. شمارهٔ ۱۹۵۷یار است و صد کرشمه، شهر است و خوبرویی
  5. شمارهٔ ۱۹۵۸ای که به چشم تو نیایم همی
  6. شمارهٔ ۱۹۵۹هر کسی را هوای سیم و زری
  7. شمارهٔ ۱۹۶۰دوش می گفت پیر ترسایی
  8. شمارهٔ ۱۹۶۱ای ز زلف تو مشک تر بویی
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.