پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۵۷

یار است و صد کرشمه، شهر است و خوبرویی

ماییم و طعن دشمن، خلقی و گفتگویی

او بد کند به شوخی، من جز نکو نگویم

چون گویم اینکه با من بد می کند نکویی

بیخود شدیم، ساقی، زان نازنین مجلس

ساغر به دیگران ده، ما را بس است بویی

موی میانت بنشست اندر تن چو مویم

با آنکه در نگنجد، مویی میان مویی

دارم تنی سفالین دل سختی تو بر سر

کس سنگ را چه گوید، گر بشکند سبویی

یک ره ترا ببینم، پس پیش تو بمیرم

من بیش از این ندارم، در عالم آرزویی

ابروت همچو مژگان، ای شهسوار خوبان

حالی برای بازی دارم سری چو گویی

مجنون، شنیده باشی، کز دست عشق چون شد؟

پیش آی تا ببینی درمانده ز آرزویی

سیلی ز هیچ باران در کوی او نیامد

گر آب دیده ما با خود نبرد جویی

تو می روی و خسرو نعره زنان به پیشت

سلطان و صد تجمل چاوش وهای و هویی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۵۹هر کسی را هوای سیم و زری
  2. شمارهٔ ۱۹۶۰دوش می گفت پیر ترسایی
  3. شمارهٔ ۱۹۶۱ای ز زلف تو مشک تر بویی
  4. شمارهٔ ۱۹۶۲دلی دارم، اما جز افگار نی
  5. شمارهٔ ۱۹۶۳مسلمانان، گرفتارم به دست نامسلمانی
  6. شمارهٔ ۱۹۶۴ای گل، دهن تنگت صد تنگ شکر چیزی
  7. شمارهٔ ۱۹۶۵لعل است چنان با لب یا هست ز جان چیزی!
  8. شمارهٔ ۱۹۶۶بهاری این چنین خرم، مرا آواره دل جایی
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.