پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۶۵

لعل است چنان با لب یا هست ز جان چیزی!

روییست ترا با مه یا خود به از آن چیزی!

بنشین که نمی خیزد یک سرو به بالایت

خود پیش تو کی خیزد از سرو روان چیزی؟

من جامه درم از تو، تو غم نخوری از من

آری نشود مه را از ضعف کتان چیزی

خنده زنی، ار خواهم قندی ز دهان تو

یعنی که ازین گفتن ناید به دهان چیزی

بوسی طلبم گویی لب می ندهد راهم

گر بوسه نخواهی داد، از بنده ستان چیزی

وصلم تو نمی خواهی زانم به زیان داری

از عشوه بکش ما را گر هست چنان چیزی

خوابم به فسونی بس ور جادوییت باید

اینک غزل خسرو برگیر و بخوان چیزی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۶۷دو چشم مست ترا نیست از جهان خبری
  2. شمارهٔ ۱۹۶۸من اشک بیدلان را خنده می پنداشتم روزی
  3. شمارهٔ ۱۹۶۹صبا آمد، ولی بویی ازان گلزار بایستی
  4. شمارهٔ ۱۹۷۰نیست در شهر گرفتارتر از من دگری
  5. شمارهٔ ۱۹۷۱سخن چون زان دو لب گویی، چه گوید انگبین باری؟
  6. شمارهٔ ۱۹۷۲گل آمد و همه در باغ با می و جامی
  7. شمارهٔ ۱۹۷۳کشان دل تو به سوی گلی و نسترنی
  8. شمارهٔ ۱۹۷۴گذشت آن کین دل زارم شکیبا بود یک چندی
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.