پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۶۴

ای گل، دهن تنگت صد تنگ شکر چیزی

گل با تو نمی ماند در حسن مگر چیزی

ما را به تماشایی مهمان رخ خود کن

چون سبزه برآوردی گرد گل تر چیزی

دودی که ز آه من بر ماه زدی هر شب

در روی چو ماه تو هم کرد اثر چیزی

تا باز کرا سوزد این جادوی تو آخر

خط تو دمید اینک بالای شکر چیزی

تا باغ رخت دیدم، گل باد به چشم من

کی از گل و بستانی آرم به نظر چیزی

گفتی که کمر بندم در ریختن خونت

باری ز پی بستن داری به کمر چیزی

گویم غم و دردم بین، گویی که بتر خواهم

بسم الله اگر خواهی زین هر دو بتر چیزی

زان غم که فرستادی کرده دل خسرو خوش

جان منتظرست اینک، گر هست دگر چیزی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۶۶بهاری این چنین خرم، مرا آواره دل جایی
  2. شمارهٔ ۱۹۶۷دو چشم مست ترا نیست از جهان خبری
  3. شمارهٔ ۱۹۶۸من اشک بیدلان را خنده می پنداشتم روزی
  4. شمارهٔ ۱۹۶۹صبا آمد، ولی بویی ازان گلزار بایستی
  5. شمارهٔ ۱۹۷۰نیست در شهر گرفتارتر از من دگری
  6. شمارهٔ ۱۹۷۱سخن چون زان دو لب گویی، چه گوید انگبین باری؟
  7. شمارهٔ ۱۹۷۲گل آمد و همه در باغ با می و جامی
  8. شمارهٔ ۱۹۷۳کشان دل تو به سوی گلی و نسترنی
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.