پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۷۲

گل آمد و همه در باغ با می و جامی

من و خرابه هجر و غم گل اندامی

هوای دیدن گل شد، روا مدار، ای دوست

که بی رخت گذرانم چنین خوش ایامی

ز جام خویش فرو ریز جرعه ای به سرم

که سرخ روی شوم، گر نمی دهی جامی

یکی خبر به گل نو همی رسان، ای باد

که مرد بلبل و تو در شکنجه دامی

چنین که صبح سعادت همی دمد ز رخت

چه باشد ار دل ما را سحر کنی شامی

خوشم من ار چه که درد نهفته در دل هست

که بی کرشمه درین دل نمی زنی گامی

چه پوست باز کنم با تو داغ پنهان را

که هست سوخته جانی کشیده در جامی

دلی که پیش رخت لاف صبر زد مرده ست

که هیچ زنده نگیرد به آتش آرامی

بود فضول خریداری تو از خسرو

به جان عمر که این نسیه است و آن وامی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۷۴گذشت آن کین دل زارم شکیبا بود یک چندی
  2. شمارهٔ ۱۹۷۵خوش آن شبها که آن جان جهان مهمان من بودی
  3. شمارهٔ ۱۹۷۶نبود یار من آن را که یار داشتمی
  4. شمارهٔ ۱۹۷۷ای غنچه را بر بسته لب، شکل و دهان چون تویی
  5. شمارهٔ ۱۹۷۸شاه حسنی وز متاع نیکویی داری فراغی
  6. شمارهٔ ۱۹۷۹نوبهار آمد و بگذشت به شادی مه دی
  7. شمارهٔ ۱۹۸۰ای معدن ناز، ناز تا کی؟
  8. شمارهٔ ۱۹۸۱ای که به غمزه می کنی قصد شکار دیگری
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.