پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۶۱

ای ز زلف تو مشک تر بویی

وز میان تو تا عدم مویی

گل ز تو نرم شد چنان که به باغ

نرمیی می کند به هر تویی

ماه نو گردد از تو زیر و زبر

گر اشارت کنی به ابرویی

پیش چوگان زلفت از سر حال

سر زده می رویم چون گویی

چند جا خویش را کنم قربان

کت نبیند کسی ز هر سویی

یار من رو متاب یا بنمای

جای دیگر چو روی خود رویی

پهلوی من نشین که بی تو شبی

بر زمینم نسود پهلویی

خنده ای کن که بی خیال لبت

درد خسرو ندید دارویی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۶۳مسلمانان، گرفتارم به دست نامسلمانی
  2. شمارهٔ ۱۹۶۴ای گل، دهن تنگت صد تنگ شکر چیزی
  3. شمارهٔ ۱۹۶۵لعل است چنان با لب یا هست ز جان چیزی!
  4. شمارهٔ ۱۹۶۶بهاری این چنین خرم، مرا آواره دل جایی
  5. شمارهٔ ۱۹۶۷دو چشم مست ترا نیست از جهان خبری
  6. شمارهٔ ۱۹۶۸من اشک بیدلان را خنده می پنداشتم روزی
  7. شمارهٔ ۱۹۶۹صبا آمد، ولی بویی ازان گلزار بایستی
  8. شمارهٔ ۱۹۷۰نیست در شهر گرفتارتر از من دگری
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.