پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۵۹

هر کسی را هوای سیم و زری

من مسکین و داغ سیمبری

هست در خون ز گریه مردم چشم

چون کریمی به دست بدگهری

شبم ار تا قیامت است، چه باک

گر ز روی توام دمد سحری

توبه یک غمزه بشکنی، گر من

کشم از عقل و جان و دل حشری

هر که جانیش هست و جانان نیست

او ندارد ز زندگی اثری

آهنی می شود ربوده سنگ

نه کم است از جماد جانوری

بهر من گر جهان شود پر غم

گر ز یار است، باد بیشتری

پند گویا، ترا چه درد کنند؟

زخم پیکان به سینه دگری

خورش صوفیان جگر باشد

نقل می خوارگان بود گزری

همه کس ذوق خرمی گیرد

ذوق غم گیر، خسروا، قدری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۶۱ای ز زلف تو مشک تر بویی
  2. شمارهٔ ۱۹۶۲دلی دارم، اما جز افگار نی
  3. شمارهٔ ۱۹۶۳مسلمانان، گرفتارم به دست نامسلمانی
  4. شمارهٔ ۱۹۶۴ای گل، دهن تنگت صد تنگ شکر چیزی
  5. شمارهٔ ۱۹۶۵لعل است چنان با لب یا هست ز جان چیزی!
  6. شمارهٔ ۱۹۶۶بهاری این چنین خرم، مرا آواره دل جایی
  7. شمارهٔ ۱۹۶۷دو چشم مست ترا نیست از جهان خبری
  8. شمارهٔ ۱۹۶۸من اشک بیدلان را خنده می پنداشتم روزی
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.