پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۰۱

تو دور افتاده از ما و نگنجد شوق در نامه

بیا کز دست تو هم پیش تو پاره کنم جامه

ترا خال بلاپرور چو نقطه بر رخ چون مه

مرا داغت به پیشانی چو عنوان بر سر نامه

هزاران نامه تر کردم به خون آخر چه گم گشتی

اگر تو بیوفا راتر شدی روزی سر خامه

ز خونریز تو هم در سایه زلف تو آویزم

رقیبت گر بخواهد کشت باری اندر آن شامه

من از جان خاستم، تو خوی بد بگذار جان من

که مردن خوش بود از دست چون تو شوخ خودکامه

ز آه خویشتن یک سینه بی آتش نمی بینم

ببین دیوانه خود را که چون گرم است هنگامه

همه شب خون خوردم با دل، ندارم عقل را محرم

که هست این شربت خاصان نگنجد در دل عامه

به چندین نیش هر چشمی ز چشم خسروت رفتی

پسندت نیست آخر بر یکی خارم دو بادامه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۰۳ای جان چو سخن گویم، مستانه و رندانه
  2. شمارهٔ ۱۷۰۴ای رفته و ترک من بدنام گرفته
  3. شمارهٔ ۱۷۰۵دلی دارم ز هجران پاره پاره
  4. شمارهٔ ۱۷۰۶دلم در عشق جانان گشته پاره
  5. شمارهٔ ۱۷۰۷نسیم زلف بر دست صبا ده
  6. شمارهٔ ۱۷۰۸چو بنمایی رخ گلنار گونه
  7. شمارهٔ ۱۷۰۹گشادم دیده روی تو ناگه
  8. شمارهٔ ۱۷۱۰تا دل ز توام به غم نشسته
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.