پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۲۱

ای مشک وام داده زلفت به آهوی چین

زان زلف مشکفامت عشاق گشته مشکین

برخاست بوی ریحان زان طره چو سنبل

بنشست باد بستان زان عارض چو نسرین

یک ره به نیم خنده دندان نمای ما را

تا اوفتادن آید دندانه های پروین

بسیار روی خوبان دیدم، ولیک بی تو

خاطر نمی پذیرد از هیچ روی تسکین

چون من نمی توانم برخاستن ز عشقت

گه گه اگر توانی نزد من آی و بنشین

پیراهن جفا را هر روز می بپوشی

حالم چو نیک دانی بر خود مپوش چندین

لب خواهد از تو خسرو، گویی که هیچ ندهم

گر هیچ نیست، جانا، باری زبان شیرین

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۲۳از خانه دشمن خاست دل، فریاد کردن چون توان؟
  2. شمارهٔ ۱۶۲۴آستان یار و آن گه خون من
  3. شمارهٔ ۱۶۲۵عیش من تلخ است ازان شکر لب شیرین سخن
  4. شمارهٔ ۱۶۲۶صد ره گذری هر دم بر جان خراب من
  5. شمارهٔ ۱۶۲۷سواره اینک آن سرو روانم می رود بیرون
  6. شمارهٔ ۱۶۲۸چشم است، یارب، آنچنان یا خود بلای جان من
  7. شمارهٔ ۱۶۲۹آه ازین تنگ قبایان شده تنگم دامان
  8. شمارهٔ ۱۶۳۰ای جهانی کشته، جان چند کس خواهی شدن؟
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.