پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۲۹

آه ازین تنگ قبایان شده تنگم دامان

که نه سر ماند مرا در غم ایشان نه امان

لب گشایند و نباتی ندهندم، آری

کام خود را نتوان یافتن از خودکامان

گر برم در برشان دست، بدزدند اندام

سیم دزدی عجبی نیست ز سیم اندامان

رخ چو آتش بنمایند و جگر پخته کنند

این دل پخته من سوخته شد زین خامان

خسرو از بهر تو بدنام شد، از وی بگریز

نیکنامی نبود در روش بدنامان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۳۱بنشین نفسی کز همه لطف تو بس است این
  2. شمارهٔ ۱۶۳۲ای آشنا، درین چه بی بن نظاره کن
  3. شمارهٔ ۱۶۳۳چون همی دانی که تن چون جان نهان خواهد شدن
  4. شمارهٔ ۱۶۳۴ای غمت خوش تر ز شادی کسان
  5. شمارهٔ ۱۶۳۵یک شب، ای ماه جهان افروز من
  6. شمارهٔ ۱۶۳۶از آن خویش کنم من که جان دهم بستان
  7. شمارهٔ ۱۶۳۷گر هوس بردم به رویت چشم خود بر دوختن
  8. شمارهٔ ۱۶۳۸چون بستدی دل من، پرسشم کن به ازین
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.