پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۲۸

چشم است، یارب، آنچنان یا خود بلای جان من

جور است از آنسان دلستان یا غارت ایمان من

شوخ و مقامر پیشه ای، قتال بی اندیشه ای

خونین چو شیرین تیشه ای، صیدت دل قربان من

هر روز آیم سوی تو، دل جویم از گیسوی تو

کان دل که دارد خوی تو، بوده ست روزی آن من

از غارت خوبان مرا جان رها شد مبتلا

تو، شوخ، دیگر از کجا پیدا شدی از جان من؟

ای، گنج دلها، مستیت، در قتل چابکدستیت

درد من آمد مستیت، دیوانگی درمان من

هجرم بکشت و شوق هم، روزی نگفتی از کرم

چون است در شبهای غم، آن عاشق حیران من؟

با عاشقان تنگدل زینسان منه در جنگ دل

آخر بترس، ای سنگدل، ز آه دل بریان من

خیز، ای صبای مشک بو، بر گلرخ من راه جو

حال من مسکین بگو، در خدمت جانان من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۳۰ای جهانی کشته، جان چند کس خواهی شدن؟
  2. شمارهٔ ۱۶۳۱بنشین نفسی کز همه لطف تو بس است این
  3. شمارهٔ ۱۶۳۲ای آشنا، درین چه بی بن نظاره کن
  4. شمارهٔ ۱۶۳۳چون همی دانی که تن چون جان نهان خواهد شدن
  5. شمارهٔ ۱۶۳۴ای غمت خوش تر ز شادی کسان
  6. شمارهٔ ۱۶۳۵یک شب، ای ماه جهان افروز من
  7. شمارهٔ ۱۶۳۶از آن خویش کنم من که جان دهم بستان
  8. شمارهٔ ۱۶۳۷گر هوس بردم به رویت چشم خود بر دوختن
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.