پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۲۵

عیش من تلخ است ازان شکر لب شیرین سخن

چون بخندد، ورچه باشد، هست در پروین سخن

مردنم نزدیک شد هنگام شربت دادنست

کیست کارد یک سخن بر من ازان شیرین سخن؟

بو که بریم، ای صبا، از بهر من بهر خدا

گه گهی جاسوسیی کن، زو دمی برچین سخن

کاش بیدردان بدیدندی رخ زیبای یار!

تا نگفتندی به طعن بیدلان چندین سخن!

ای که گویی «عشق چه بود»؟ باش تا از خون من

بعد از آنت مرد خوانم، گر بگویی این سخن

عاشقی وانگه مسلمانی، ندانی، ای سلیم

دوستی چون با بتان افتد، رود در دین سخن؟

بهترین روز آفتی می بینم از تو در جهان

گفت من بشنو، مکن، جانا، بدین آیین سخن

جادوان را لب بدوزد سوزن مژگان تو

وه که پیشت چون برآید از من مسکین سخن

در هوای روی تو خون می چکاند از غزل

خسرو رنگین سخن گر رنگ بازی زین سخن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۲۷سواره اینک آن سرو روانم می رود بیرون
  2. شمارهٔ ۱۶۲۸چشم است، یارب، آنچنان یا خود بلای جان من
  3. شمارهٔ ۱۶۲۹آه ازین تنگ قبایان شده تنگم دامان
  4. شمارهٔ ۱۶۳۰ای جهانی کشته، جان چند کس خواهی شدن؟
  5. شمارهٔ ۱۶۳۱بنشین نفسی کز همه لطف تو بس است این
  6. شمارهٔ ۱۶۳۲ای آشنا، درین چه بی بن نظاره کن
  7. شمارهٔ ۱۶۳۳چون همی دانی که تن چون جان نهان خواهد شدن
  8. شمارهٔ ۱۶۳۴ای غمت خوش تر ز شادی کسان
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.