پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۱۳

همی ریزی به بازی خون یاران

چنین باشد سزایی دوستداران؟

به خون بیدلان خوردن مکن خوی

که کس را نآید این شربت گواران

من رسوا و هر سو خنده خلق

چو مستی در میان هوشیاران

برای صبح پیروزی که بی تست

حیات من چو شام سوکواران

تنم پرورده شد در خون دیده

چنان کز می سفال باده خواران

نگویم درد خود با کس کز این راز

نگنجد در دل نااستواران

منم سرگشته زیر پای خوبان

چو گوی افتاده در پیش سواران

شکاری را ز تیر ترک روزی ست

مرا از ناوک مردم شکاران

چه خوش می نالد اندر عشق خسرو

چو بلبل در قفس وقت بهاران

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۱۵دل گمگشته به بازار خریدن نتوان
  2. شمارهٔ ۱۶۱۶در ره عشق از بلا آزاد نتوان زیستن
  3. شمارهٔ ۱۶۱۷آرایش مجلس تویی، مجلس بیارا هر زمان
  4. شمارهٔ ۱۶۱۸یک دگر خلق به سودای دل و جان گفتن
  5. شمارهٔ ۱۶۱۹جانا همان و دل همان درد من شیدا همان
  6. شمارهٔ ۱۶۲۰صبح دمید و روز شد، شمع به گوشه نه کنون
  7. شمارهٔ ۱۶۲۱ای مشک وام داده زلفت به آهوی چین
  8. شمارهٔ ۱۶۲۲خه از کجاها می رسی آلوده می همچنین
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.