پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۱۸

یک دگر خلق به سودای دل و جان گفتن

من و سودا و همه شب غم پنهان گفتن

پرسیم بر که شدی عاشق، والله بر تو

مختصر شد، هنری نیست فراوان گفتن

گفت تلخ از لب شیرین تو زهر است، دگر

پرسی از بنده تو آن چشمه حیوان گفتن

خون شود دل که کنم با تو ز زلف تو گله

بر چنان رویی و آنگاه پریشان گفتن

بهترین روز مرا خواب اجل خواهد بود

زین همه شب به دل افسانه هجران گفتن

نام تو گویم و حسرت خورم، آری چه کنم

کام شیرین نشود از شکرستان گفتن

چند گویی «غم خود گو، ز سر من بگذر»

کاین حدیث است که بر روی تو نتوان گفتن

گفتیم «جانت چگونه ست ز هجرم » یعنی

جز ترا نیز توان با دگری جان گفتن!

سوز خسرو همه پرسند، ولی چون نکنم

کآتش جان و جگر بیش شود زان گفتن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۲۰صبح دمید و روز شد، شمع به گوشه نه کنون
  2. شمارهٔ ۱۶۲۱ای مشک وام داده زلفت به آهوی چین
  3. شمارهٔ ۱۶۲۲خه از کجاها می رسی آلوده می همچنین
  4. شمارهٔ ۱۶۲۳از خانه دشمن خاست دل، فریاد کردن چون توان؟
  5. شمارهٔ ۱۶۲۴آستان یار و آن گه خون من
  6. شمارهٔ ۱۶۲۵عیش من تلخ است ازان شکر لب شیرین سخن
  7. شمارهٔ ۱۶۲۶صد ره گذری هر دم بر جان خراب من
  8. شمارهٔ ۱۶۲۷سواره اینک آن سرو روانم می رود بیرون
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.