پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۱۵

دل گمگشته به بازار خریدن نتوان

ور دهد لابه، چو تو یار خریدن نتوان

عشوه می ده که خریدار به جانم تا آنک

این متاعی ست که بسیار خریدن نتوان

مردمی کن قدری، چند درشتی و جفا؟

گل خرد هر که بود، خار خریدن نتوان

آه دل نیک نباشد، تو جوانی آخر

جان من، روز و شب آزار خریدن نتوان

بی گناهی تلف سوختگان سهل مگیر

زانک جان است به بازار خریدن نتوان

جان به سودات نهم، لیک بدین نقد حقیر

ناز آن نرگس بیمار خریدن نتوان

ما هلاک و تو به درویش نبینی، چه کنم؟

دولت و بخت به بازار خریدن نتوان

خسروا، زر به میان آر، چه جای سخن است

بر چون سیم به گفتار خریدن نتوان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۱۷آرایش مجلس تویی، مجلس بیارا هر زمان
  2. شمارهٔ ۱۶۱۸یک دگر خلق به سودای دل و جان گفتن
  3. شمارهٔ ۱۶۱۹جانا همان و دل همان درد من شیدا همان
  4. شمارهٔ ۱۶۲۰صبح دمید و روز شد، شمع به گوشه نه کنون
  5. شمارهٔ ۱۶۲۱ای مشک وام داده زلفت به آهوی چین
  6. شمارهٔ ۱۶۲۲خه از کجاها می رسی آلوده می همچنین
  7. شمارهٔ ۱۶۲۳از خانه دشمن خاست دل، فریاد کردن چون توان؟
  8. شمارهٔ ۱۶۲۴آستان یار و آن گه خون من
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.