پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۹۳

میسر ار شود از چون تو نخل برخوردن

ز شاخ عمر توان میوه های تر خوردن

من از لب تو خورم خون، تو از دل و جگرم

چه دوستی بود این خون یکدگر خوردن!

چو مفلسان هوسناک با تو چند از دور

به وهم خویش در اندیشه گل شکر خوردن!

گر این گل است، خود انداز خاک در دهنم

که تو به خوردن می، من به خاک در خوردن

غمت که لقمه جان است، کی تواند خورد

شکم پرست که نشناسد او مگر خوردن؟

چنین که سرزده در کوی دوست رفتن ماست

نه آتشیم بخواهیم تا به سر خوردن

به غمزه توکشان می برد دلم، ورنه

کسی به خود نرود دشنه بر جگر خوردن

به جان پذیر نه از دیده زخم او، خسرو

که عاشقی نبود زخم بر سپر خوردن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۹۵اگر بخواهمش آن روی دلستان دیدن
  2. شمارهٔ ۱۵۹۶ز زلف تو کمر فتنه بر میان بستن
  3. شمارهٔ ۱۵۹۷دلم که سوخت ز عشقش چراغ جان من است آن
  4. شمارهٔ ۱۵۹۸بیار ساقی و جام شراب در گردان
  5. شمارهٔ ۱۵۹۹دریغ صحبت دیرینه وفاداران
  6. شمارهٔ ۱۶۰۰آخر نگاهی بر حال ما کن
  7. شمارهٔ ۱۶۰۱سبزه همان و گل و صحرا همان
  8. شمارهٔ ۱۶۰۲روی ترش کرده به یاران مبین
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.