پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۹۷

دلم که سوخت ز عشقش چراغ جان من است آن

غبار کز تو رسد نور دیدگان من است آن

مسوز جان دگر عاشقان بدان غم خود

که من ز رشک بمردم که حق جان من است آن

جفاست ز آن تو می کن، بمیر گو چو رهی صد

وفا مکن که نه ز آن تو آن، از آن من است آن

بر آستانت که حالی ز خون دیده نوشتم

بخوان که درد فزاید که داستان من است آن

به خاک کوی تو مردم که خواستم به دعا من

تو نام اجل نهی و عمر جاودان من است آن

شد ار چه خار مغیلان ز هجر بستر خاکم

چو یاد می دهدم از تو، پرنیان من است آن

اگر چه گوشه غم ناخوش است بر همه، لیکن

چو در خیال توام باغ و بوستان من است آن

گر ای صبا، روی آنجا به جان دعاش بگویی

ز من ولیک، نگویی که از زبان من است آن

شود به راه تو خسرو چو خاک تا بنشانی

غبار پا چو ندانی که استخوان من است آن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۹۹دریغ صحبت دیرینه وفاداران
  2. شمارهٔ ۱۶۰۰آخر نگاهی بر حال ما کن
  3. شمارهٔ ۱۶۰۱سبزه همان و گل و صحرا همان
  4. شمارهٔ ۱۶۰۲روی ترش کرده به یاران مبین
  5. شمارهٔ ۱۶۰۳ای سمن نامه وفا بستان
  6. شمارهٔ ۱۶۰۴عالم از جام لب خراب مکن
  7. شمارهٔ ۱۶۰۵گواه جبین است بر درد من
  8. شمارهٔ ۱۶۰۶دل شکیبا نمی توان کردن
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.