پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۳۱

بخت گویم نیست تا پیش تو سربازی کنم

تو به جان چوگان زنی، گر من سراندازی کنم

پوستی دارم که در وی نقد هستی هم نماند

با خریداران غم چون کیسه پردازی کنم؟

با خیالت جان به یک تن، کی روا باشد که من

با فرشته دیو راخانه به انبازی کنم

شرم باد ار جان دشمن کشته را گویم غمت

پیش دشمن کی سزد کز دوست غمازی کنم؟

چند نالانم درین ویرانه دور از کوی تو

من نه آن مرغم که با بلبل هم آوازی کنم

آفتابم در پس دیوار هجران ماند و من

سایه را مانم که با دیوار همرازی کنم

چشم او ترکی ست مست و خنجر خونی به دست

وه که با این مست خونی چند جانبازی کنم؟

سرو گفتش «خط دهم از سبزه پیش بندگیش

گر ز آزادی برم با خود سرافرازی کنم »

هر کسی گوید که «گو حال خودش، خسرو، به شعر»

دل کجا دارم که دعوی سخن سازی کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۳۳منزل عشقت که من پوشیده در جان می‌کنم
  2. شمارهٔ ۱۳۳۴سایه وارم هر شب از سودای زلفت، چون کنم؟
  3. شمارهٔ ۱۳۳۵عزم آن دارم که از دل نقد جان بیرون کنم
  4. شمارهٔ ۱۳۳۶یک سخن گر زان لب شکرفشان بیرون کشم
  5. شمارهٔ ۱۳۳۷نی مجال آن که او را از دل خود برکشم
  6. شمارهٔ ۱۳۳۸ای خوش آن شبها که من در دیده خوابی داشتم
  7. شمارهٔ ۱۳۳۹خرم آن روزی که من با دوست کاری داشتم
  8. شمارهٔ ۱۳۴۰یاد باد آن کز لبش هر لحظه جامی داشتم
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.