پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۵۲

سالها خون خورده ام از بخت بی سامان خویش

تا زمانی دیده ام روی خوش جانان خویش

از خیال او چه نالم؟ رفت چو کارم ز دست

من به خون خویش پروردم بلای جان خویش

بس که خود را گم کنم شبها به گرد کوی تو

ره نیابم باز سوی خانه ویران خویش

مزد دندانم بر آن دردم که خیزد بس بود

بی تو چون انگشت حسرت خایم از دندان خویش

گر کشندم بهر او پیش و به من آتش زنند

تا همی سوزم، همی بینم رخ سلطان خویش

شهسوار عاشقان را در رهت سر خاک شد

تو کجا داری سر دیوانه یکران خویش؟

می کشم خاک درت در چشم و کشته می شوم

چند خونابه خورم زین دیده گریان خویش

از جفای تست خون اندر دل خسرو مدام

از وفا نبود که باشم در پی سامان خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۵۴گر مرا با بخت کاری نیست، گو هرگز مباش
  2. شمارهٔ ۱۱۵۵مست و لایعقل گذشتم از در میخانه دوش
  3. شمارهٔ ۱۱۵۶دل که برد از ما اگر چه مبتلا می داردش
  4. شمارهٔ ۱۱۵۷ما به جان درمانده و دل سوی ما می خواندش
  5. شمارهٔ ۱۱۵۸مشک تر بر مه پراکندی و شب می‌خوانیش
  6. شمارهٔ ۱۱۵۹دوش ما بودیم و جام باده و مهتاب خوش
  7. شمارهٔ ۱۱۶۰خوش رفیقی او که گه گه در نظر می آیدش
  8. شمارهٔ ۱۱۶۱آیتی از رحمت آمد، گر چه سر تا پا تنش
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.