پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۳۹

خرابی من از آن چشم پر خماری پرس

هلاک جانم از آن لاله بهاری پرس

ز زخم غمزه چه پرسی که در جگر چند است؟

ز صد فزونست، ولی زخمهای کاری پرس

غلام چشم توام، گر چه ناوک تو خوش است

ولیک لذت آن از دل شکاری پرس

دلم که زود فراموش می کند خود را

مپرس هیچ ز هجران و بیقراری پرس

مراست دردسری از خمار مستی عشق

علاج دردم از آن نرگس خماری پرس

کجاست دولت آنم که بر درت باشم؟

نشان من به سر کوی خاکساری پرس

رو، ای صبا و ز بهر مسافران فراق

از آن دو لب سخنی چند یادگاری پرس

سرود ذوق فراوان شنیده ای، اکنون

بیا، ز خسرو ذوق فغان و زاری پرس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۴۱ای ز تو کارسازی همه کس
  2. شمارهٔ ۱۱۴۲تعالی الله، چه دولت داشتم دوش
  3. شمارهٔ ۱۱۴۳مرا کاری ست مشکل با دل خویش
  4. شمارهٔ ۱۱۴۴دل من برد، نتوان یافت بازش
  5. شمارهٔ ۱۱۴۵دل من چون شود دور از وثاقش
  6. شمارهٔ ۱۱۴۶اگر چه پرسش من نیست رایش
  7. شمارهٔ ۱۱۴۷ماییم و شبی و یار در پیش
  8. شمارهٔ ۱۱۴۸دزدانه در آمد از درم دوش
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.