پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۴۴

دل من برد، نتوان یافت بازش

که دستی نیست بر زلف درازش

شدم در کندن جان نیم کشته

ز چشم نیم مست و نیم نازش

به من بخشید اجلهای خود، ای خلق

که میرم هر زمان در پیش بازش

چرا محمود از غیرت نمیرد؟

که میرد دیگر پیش ایازش

به کار دوست جان هم نیست محرم

که با بیگانه نتوان گفت رازش

رها کن تا کف پایت ببوسم

پس آنگه شویم از اشک نیازش

شبی خواهم به بالینت شوم شمع

تو در خواب خوش و من در گدازش

دلم افتاد در چوگان زلفش

به بازی گوی دیوانه مسازش

جفاها می کنی بر من، مکن شرم

که شد شرمنده، خسرو زان نوازش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۴۶اگر چه پرسش من نیست رایش
  2. شمارهٔ ۱۱۴۷ماییم و شبی و یار در پیش
  3. شمارهٔ ۱۱۴۸دزدانه در آمد از درم دوش
  4. شمارهٔ ۱۱۴۹ای زده ناوکم به جان، یک دو سه چار و پنج و شش
  5. شمارهٔ ۱۱۵۰پیش چشم خود مگو، گر با تو گویم سوز خویش
  6. شمارهٔ ۱۱۵۱گر نه من دیوانه گشتم زین دل بدنام خویش
  7. شمارهٔ ۱۱۵۲سالها خون خورده ام از بخت بی سامان خویش
  8. شمارهٔ ۱۱۵۳ای جفا آموخته، از غمزه بدخوی خویش
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.