پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۴۶

اگر چه پرسش من نیست رایش

رها کن تا بمیرم زیر پایش

زمین را بهره زان پا و سرم دور

به غیرت هر دم از خاک سرایش

سر ما در کمند و شه به جولان

چه غم می دارد از مشتی گدایش!

چو از ما رفت، یاران، جان بی شرم

بدار ار می توانی داشت جایش

ترا خون ریز عاشق نیست حاجت

که هجران نیک می داند سزایش

شراب شوق کز جنت دلم خورد

گوارا باد آن نقل بلایش

تو کش یارا که خواهد مرد بی تو

که خسرو کرد خود را آزمایش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۴۸دزدانه در آمد از درم دوش
  2. شمارهٔ ۱۱۴۹ای زده ناوکم به جان، یک دو سه چار و پنج و شش
  3. شمارهٔ ۱۱۵۰پیش چشم خود مگو، گر با تو گویم سوز خویش
  4. شمارهٔ ۱۱۵۱گر نه من دیوانه گشتم زین دل بدنام خویش
  5. شمارهٔ ۱۱۵۲سالها خون خورده ام از بخت بی سامان خویش
  6. شمارهٔ ۱۱۵۳ای جفا آموخته، از غمزه بدخوی خویش
  7. شمارهٔ ۱۱۵۴گر مرا با بخت کاری نیست، گو هرگز مباش
  8. شمارهٔ ۱۱۵۵مست و لایعقل گذشتم از در میخانه دوش
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.