پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۴۳

مرا کاری ست مشکل با دل خویش

که گفتن می نیارم مشکل خویش

خیالت داند و چشم من و غم

که هر شب در چه کارم با دل خویش؟

ز واپس ماندگان یادی کن آخر

چه رانی تند، جانا، محمل خویش؟

مرا در اولین منزل ره افتاد

ترا خوش باد راه و منزل خویش

نه من زان گونه در دریا فتادم

که آید کشتنم در ساحل خویش

چه فرصتها که گم کردم درین راه؟

ز بخت خوابناک غافل خویش

کم از جولانی آخر در ره ما؟

چه خسرو خاک کرد آب و گل خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۴۵دل من چون شود دور از وثاقش
  2. شمارهٔ ۱۱۴۶اگر چه پرسش من نیست رایش
  3. شمارهٔ ۱۱۴۷ماییم و شبی و یار در پیش
  4. شمارهٔ ۱۱۴۸دزدانه در آمد از درم دوش
  5. شمارهٔ ۱۱۴۹ای زده ناوکم به جان، یک دو سه چار و پنج و شش
  6. شمارهٔ ۱۱۵۰پیش چشم خود مگو، گر با تو گویم سوز خویش
  7. شمارهٔ ۱۱۵۱گر نه من دیوانه گشتم زین دل بدنام خویش
  8. شمارهٔ ۱۱۵۲سالها خون خورده ام از بخت بی سامان خویش
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.