پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۳۸

بیا که بزم طرب را چمن نهاد اساس

بیا که باد صبا گشت عیسوی انفاس

بنوش باده گلگون به طرف باغ که من

ز پا فتاده ام از دست محنت افلاس

چه حکمت است ندانم که ساقی گردون

مدام خون جگر می دهد مرا از کاس

کسی ز چهره مقصود خود نیافت نشان

ازان زمان که نهادند سرنگون این کاس

به راه کعبه که از هر طرف کمین گاهی ست

اگر ز خویش گذشتی، قدم منه به هراس

کسی به دلق مرقع، کجا شود درویش؟

چو سینه صاف نباشد، چه سود ترک لباس؟

درون چو پاک شود از کدورت اغیار

تو خواه جامه اطلس بپوش، خواه پلاس

حدیث دوزخ و جنت دگر مگو خسرو

وصال یار طلب کن، گذر ازین وسواس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۴۰دل ببردی به جنگجویی و بس
  2. شمارهٔ ۱۱۴۱ای ز تو کارسازی همه کس
  3. شمارهٔ ۱۱۴۲تعالی الله، چه دولت داشتم دوش
  4. شمارهٔ ۱۱۴۳مرا کاری ست مشکل با دل خویش
  5. شمارهٔ ۱۱۴۴دل من برد، نتوان یافت بازش
  6. شمارهٔ ۱۱۴۵دل من چون شود دور از وثاقش
  7. شمارهٔ ۱۱۴۶اگر چه پرسش من نیست رایش
  8. شمارهٔ ۱۱۴۷ماییم و شبی و یار در پیش
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.